السيد الخميني
157
ديوان امام ( فارسى )
سراپردهء عشق بايد از رفتن او جامه به تن پاره كنم * درد دل را به چه انگيزه توان چاره كنم در ميخانه گشاييد به رويم كه دمى * درد دل را به مى و ساقى مىخواره كنم مگذاريد كه درد دل من فاش شود * كه دل پير خرابات ز غم پاره كنم سرِ خُم باد سلامت كه به غمخوارى آن * ذره در پردهء عشق تو چو خُمپاره كنم از سراپردهء عِشقش بدر آيم روزى * ساكنان سر كويش همه آواره كنم رُخ نما اى بُت هر جايى بىنامونشان * تا ز سيلى دل خود همسر رُخساره كنم